همچین چندان سخت هم که نبود،نه اینکه خرخونی کرده باشم ها نه
کلا سه روز درس خوندم! اما اکثر سوالهارو میتونستم راحت جواب بدم حالا خداکنه دانشگاه دولتی بتونم قبول شم و ضایع نشم :|
از بیکاری شدید در حال مرگم
خیر سرم قرار بود که تابستون و بترکونم!قعلا که تابستون منو ترکونده!:|
یسری کتاب هست که میخوام بخونمشون یسری فیلم هم هست که باید ببینم
ورزش هم که کلا پر!
هیچکس باورش نمیشه من روزی پنج ساعت تمرین میکردم!
یکی از خوبی های این وبلاگ اینه کمتر کسی بهش سر میزنه و من میتونم راحت باشم:))
طراحی سایت و باید دوباره شروع کنم خلاصه در امدزاست نمیتونم عین خیار فقط تو خونه بشینم که!
از یه طرف هم مث چی به خرید اعتیاد پیدا کردم البته از بدو تولد به این اعتیاد مبتلا بودم منتها نه به این شدت!
خلاصه اینکه تابستون من اصن مثل این شاخای اینستا که هشتگ لاکچری میذارن نیس:))
عشخ مخش هم نداریم راحتیم
دوستانم هم به دو گروه تقسیم شدن
دسته اول که همه زندگیشون شده درس
دسته دوم دوست پسر فابشون
ارواح عمشون
یسری بازی دانلود کردم تقریبا تو همشون رکورد میزنم خلاصه بیکاریه دیگه:))
الانم که زده به سرم دارم اینجا دری وری مینویسم
تا دری وری ای دیگر بدرود خودم
برچسب: گور بابای کنکور,
نویسنده: ماهان میرزایی